باستان‌شناسان خاور نزدیک واژه‌ای دارند که ارزش دارد پیش از سفر یاد بگیرید: تل. تپه است، اما طبیعی نیست. هزاران سال مردم خانه‌ای از خشت خام می‌ساختند، خانه فرو می‌ریخت، روی آوار خانه‌ای تازه بالا می‌بردند، و در صد نسل آبادی ده‌ها متر بالاتر از دشت می‌آمد. در ترکی به چنین تپه‌ای هویوک می‌گویند، و نام چاتال‌هویوک و آلاجاهویوک از همین‌جاست؛ تروا هم تل است، فقط این واژه در نامش نیست، و گوبکلی‌تپه تپه‌ای است از نیایشگاه‌های خاک‌ریخته و ساختمان‌های پیرامون آن‌ها. در هر کدام لایه‌ها روی هم نشسته‌اند و لایهٔ بالایی جوان‌ترین است. باستان‌شناس از بالا وارد تل می‌شود و لایه به لایه برمی‌دارد تا به سنگ بستر برسد، به صخره‌ای که نخستین خانه روی آن ایستاده بود.

فرض کنیم همهٔ تاریخ ترکیه یک چنین تپه‌ای است و من از بالا آن را می‌کاوم. بالا جمهوری است که روی آن راه می‌رویم، زیر آن عثمانی‌ها، زیر آن‌ها بیزانس، و همین‌طور تا ستون‌های نزدیک شانلی‌اورفا که شکارچیانی برپا کردند که هنوز کشاورزی نمی‌دانستند. هر فصل یک لایه است: از آنچه لایه با آن به پایان رسید تا آنچه با آن آغاز شد، و کف آن همان لایهٔ بعدی است. در تپهٔ واقعی هم لایه‌ها صاف روی هم نمی‌نشینند: بیزانس موازی سلجوقیان و عثمانی‌ها کشیده می‌شود، پاره‌های هیتی موازی لیدیه و فریگیه، پس تاریخ‌های عنوان‌ها مرز لایه‌اند، نه دیوار میان آن‌ها. جغرافیا هم با ژرفا جور درنمی‌آید: لایه‌های بالایی را بهتر از همه در استانبول و بورسا می‌بینید، هیتی‌ها و نوسنگی در مرکز نشسته‌اند، میان چوروم و قونیه، یونانی‌ها و روم در ساحل، و کف تپه در جنوب شرق است، زیر شانلی‌اورفا و دیاربکر.

1

جمهوری

دهه 2020 → 1923

امروز لایهٔ جمهوری همان چیزی است که روی آن راه می‌روند: بنای یادبود جمهوری در تقسیم، خیابان استقلال با ساختمان‌های اجاره‌ای و تراموای پایان قرن نوزدهم، ایستگاه سیرکجی که اکسپرس شرق در آن به پایان می‌رسید. صدمین سال را در 2023 جشن گرفتند و آن سال بر هر خانهٔ ترکیه‌ای عکس آتاتورک آویخته بود.

عقب می‌رویم. 29 اکتبر 1923 جمهوری اعلام شد و پایتخت دیگر آنکارا بود، نه استانبول: دورتر از کاخ‌ها، از تنگه‌ها و از هر چه سلطان‌ها را به یاد می‌آورد. تابستان همان سال پیمان لوزان مرزها را تثبیت کرد و مبادلهٔ جمعیت را رسمی کرد: حدود 1.2 میلیون یونانی ارتدکس آناتولی را ترک کردند، حدود 400 هزار مسلمان از یونان آمدند، و اسمیرنای یونانی که در سپتامبر 1922 سوخته بود، ازمیرِ ترک شد. پیش از آن سه سال جنگ استقلال در برابر پیمان سِور 1920 در جریان بود که قرار بود آناتولی را تکه‌تکه کند.

زیر این لایه امپراتوری‌ای که جنگ جهانی اول را باخت.
2

عثمانی‌ها

1922 → 1299

امپراتوری عثمانی در 1 نوامبر 1922 به پایان رسید، وقتی مجلس کبیر ملی سلطنت را برانداخت. تا آن لحظه هفتاد سال بود که ولایت‌هایش را از دست می‌داد و جنگ جهانی اول را باخته بود و با آن عربستان، عراق، سوریه و فلسطین را. در همان جنگ، در 1915، ارمنیان آناتولی را به بیابان‌های سوریه تبعید کردند و بیشترشان از میان رفتند؛ خانه‌های ارمنی ماردین و کلیساهای دریاچهٔ وان که در لایه‌های پایین‌تر به آن‌ها برمی‌خوریم، از آن پس بی‌ارمنی مانده‌اند.

اما آنچه در استانبول می‌بینیم اوج است: مسجد آبی 1609–1617 که روبه‌روی ایاصوفیه ساخته شد تا با آن رقابت کند، سلیمانیهٔ سنان در دههٔ 1550، کوزا خانِ بورسا در 1491 که در آن پیلهٔ ابریشم می‌فروختند، توپکاپی که شش سال پس از فتح پی‌ریزی شد، و بازار بزرگ که از قرن پانزدهم داد و ستد می‌کند.

آخرین پارهٔ بیزانس در آناتولی، ترابوزان، جایی که پس از جنگ صلیبی چهارم دویست و پنجاه سال کومننوس‌های بزرگ نشسته بودند، در 1461 به دست محمد دوم افتاد؛ دژ روی صخرهٔ بالای ترابزون ساختهٔ آن‌هاست و عثمانی‌ها فقط تعمیرش کردند. خودِ فتح قسطنطنیه هشت سال زودتر بود، 29 مه 1453، پس از 53 روز محاصره؛ بنا بر روایت، آخرین امپراتور در نبرد پایانی کشته شد و پیکرش هرگز شناسایی نشد.

نیم قرن پیش از آن نزدیک بود عثمانی‌ها را از میان بردارند: در 1402 نزدیک آنکارا تیمور بایزید اول را شکست داد و به اسارت برد، و او هشت ماه بعد در اسارت مرد، و دولت ده سال به ملوک‌الطوایف فروپاشید. اولوجامع بورسا با بیست گنبد را بایزید در 1399 به پایان رساند، سه سال پیش از فاجعه. جنووایی‌ها که گالاتا را همچون مستعمره نگه داشته بودند، تا آن زمان نیم قرن بود که برجی بر فرازش برپا کرده بودند، سال 1348، و پس از 1453 فقط ارباب عوض کردند. و پیش از همهٔ این‌ها بورسا بود، نخستین پایتخت واقعی، که اورهان در 1326 گرفت: شهری با بازاری زنده. و خودِ آغاز، سال 1299، سؤگوت، بیگ‌نشین کوچک عثمان، یکی از ده‌ها بیگ‌نشین مشابه، فقط با یک تفاوت: درست روی مرز بیزانس نشسته بود و به حساب بیتینیای بیزانسی رشد می‌کرد، و همسایگان ترک را بعدها بلعید.

زیر این لایه غباری که از سلطان‌نشین سلجوقی باقی ماند.
3

سلجوقیان

1308 → 1071

تا 1308 از سلطان‌نشین روم جز نام چیزی نمانده بود؛ رسماً نُه سال بیشتر از زایش بیگ‌نشین عثمانی دوام آورد. جلال‌الدین رومی، شاعر پارسی‌گو، در 1273 در قونیه درگذشت، آن هم در سلطان‌نشینی دست‌نشانده؛ آرامگاه او زیر گنبد سبز امروز یکی از زیارتگاه‌های اصلی کشور است. مدرسهٔ چفته مینارلی در ارزروم، دههٔ 1260–1270، تاریخ دقیقش محل بحث است، با دو منارهٔ شیاردار و کاشی فیروزه‌ای، آن هم در دورهٔ مغول ساخته شد: در 1243 در کوسه‌داغ مغولان سلجوقیان را شکست دادند و از آن پس سلطان‌ها را مغولان می‌نشاندند و برمی‌داشتند.

اوج کوتاه بود و به دههٔ 1220–1230 می‌رسد: آن زمان مسجد علاءالدین را بر تپهٔ قونیه به پایان می‌بردند و در همان دهه‌ها در امتداد راه‌ها، هر سی تا چهل کیلومتر، به اندازهٔ یک روز راهِ کاروان، کاروانسراهایی ساختند که مسافر سه روز رایگان در آن‌ها می‌ماند. همین راه‌ها میراث اصلی سلجوقی‌اند. نزدیک آسپندوس سلجوقیان پلی با شیب‌های تند روی پایه‌های پل رومی قرن چهارم ساختند، و چون بخشی از پایه‌ها در مسیر رود پایین لغزیده بود، دهانه‌ها را ناچار زیگزاگ بردند. یک لایه به معنای واقعی روی لایهٔ دیگر نشسته است و می‌توان روی آن راه رفت.

شبه‌جزیره در دورهٔ سلجوقیان تنها ترک نبود: از 1098 تا 1144 در اِدِسا، شانلی‌اورفای امروز، صلیبیان نشسته بودند و نخستین دولتشان در شرق پیش از دولت اورشلیم پدید آمد. قونیه، ایکونیومِ باستان، در 1097 پایتخت سلطان‌نشین شد، پس از آنکه بیزانسی‌ها به کمک صلیبیان نیقیه را پس گرفتند. و نخستین پایتخت، از 1077، درست همان نیقیه بود، در صد کیلومتری قسطنطنیه: ترک‌ها شش سال پس از یک نبرد به آنجا رسیدند.

زیر این لایه ملازگرد. در 26 اوت 1071 نزدیک دریاچهٔ وان امپراتور رومانوس چهارم به اسارت سلطان آلپ ارسلان درآمد و آناتولیِ بیزانسی باز شد.
4

بیزانس

1453 → 330

این لایه بالاتر از لایهٔ پیشین آغاز می‌شود: بیزانس از سلجوقیان بیشتر دوام آورد و تنها در 1453 به پایان رسید، وقتی از آن شهری با حومه‌اش مانده بود. در قرن دوازدهم کومننوس‌ها هنوز سواحل را نگه می‌داشتند، اما فلات پس از ملازگرد ترک شده بود. آنی، شهر هزار کلیسا در کنار مرز امروزی ارمنستان، را آلپ ارسلان در 1064 پس از 25 روز محاصره به یورش گرفت، و بیزانس تنها بیست سال پیش از آن، در 1045، آن را ضمیمه کرده بود. شرق پیش از آن هم چهل‌تکه بود و همه‌اش بیزانسی نبود: باگراتیان ارمنی در آنی و قارص، پادشاهی واسپوراکان با کلیسای آختامار سال 915 بر جزیره‌ای در دریاچهٔ وان، با داوود و جالوت بر دیوارهای بیرونی، و مسیحیان سریانی تورعبدین که تا امروز به آرامی نیایش می‌کنند.

کاپادوکیه هم بیزانس است: نقاشی‌های قرن دهم تا دوازدهم در گورمه و چهارده کیلومتر معبد غاری در درهٔ ایحلارا. و زیر آن‌ها لایه‌ای ترسناک‌تر. در قرن‌های هفتم تا دهم، وقتی یورش‌های عرب تا مرکز شبه‌جزیره می‌رسید، روستاهای کامل به زیر زمین می‌رفتند. درینکویو و کایماکلی را بیزانسی‌ها گسترش دادند: در درینکویو هشت طبقه تا 85 متر پایین باز شده است، با اصطبل، کارگاه شراب و درهای سنگ‌آسیابی که تنها از درون بسته می‌شدند.

اوج این لایه یوستینیانوس است. در 562 گنبد کنونی ایاصوفیه با قطر 31 متر بر آن نشست، پس از آنکه گنبد نخست بیست سال پس از تقدیس فرو ریخت؛ از آن پس گنبد دو بار، در 989 و 1346، تا اندازه‌ای فرو ریخت و هر دو بار از نو ساخته شد. خودِ ایاصوفیه در 532–537 ساخته شد، در پنج سال و ده ماه، و در همان زمان زیر میدان آب‌انبار باسیلیکا را با 336 ستونِ برداشته‌شده از ویرانه‌های باستانی کندند. در 505، یک نسل پیش از یوستینیانوس، امپراتور آناستاسیوس در برابر ایرانیان دژ دارا را برپا کرد، و دیوارهایش در ده کیلومتری مرز سوریه، نزدیک ماردین، از دل دشت بیرون زده‌اند. ماردینِ کهن خانه‌های سریانی و ارمنی است که کردها و عرب‌ها در آن‌ها زندگی می‌کنند؛ بالای آن دیرالزعفران، صومعهٔ قرن پنجم، و در تورعبدین به سمت شرق مور گابریل سال 397، یکی از کهن‌ترین صومعه‌های فعال جهان. در 395 امپراتوری دو نیم شد و در 330 کنستانتین پایتخت را بر جای بیزانتیومِ یونانی بنیاد گذاشت.

مکان
کلیسای صلیب مقدس در جزیرهٔ آختامار

کلیسای صلیب مقدس در جزیرهٔ آختامار

کلیسای صلیب مقدس در جزیرهٔ آختامار — شاهکار معماری ارمنی سده‌های میانه که در 915–921 به دست معمار مانوئل برای…

مکان
پارک ملی گورمه

پارک ملی گورمه

پارک ملی گورمه — دره‌ای در دل کاپادوکیه، جایی که توف آتشفشانی به مخروط‌ها، یال‌ها و «دودکش‌های پری» فرسوده شده است.

مکان
شهر زیرزمینی درینکویو

شهر زیرزمینی درینکویو

درینکویو ژرف‌ترین شهر زیرزمینی کاوش‌شدهٔ کاپادوکیه است: دالان‌ها حدود هشتاد و پنج متر به زیر زمین می‌روند…

مکان
درهٔ ایحلارا

درهٔ ایحلارا

ایحلارا — تنگه‌ای چهارده کیلومتری در جنوب غربی کاپادوکیه که رود ملندیز آن را تا ژرفای نزدیک صد متر در توف آتشفشانی بریده است…

مکان
شهر باستانی دارا

شهر باستانی دارا

دارا، همان آناستازیوپولیس، — دژ شرقی بیزانس که امپراتور آناستاسیوس حدود سال 505 همچون وزنه‌ای در برابر…

مکان
شهر قدیم ماردین

شهر قدیم ماردین

ماردینِ کهن — آمفی‌تئاتری سنگی بر دامنهٔ کوه بالای دشت میان‌رودان: کوچه‌ها طبقه‌طبقه پیش می‌روند و خانه‌های سنگ‌آهک زرین یکی بر فراز…

مکان
صومعهٔ دیرالزعفران

صومعهٔ دیرالزعفران

دیرالزعفران، «صومعهٔ زعفرانی»، — مرکز معنوی کلیسای ارتدکس سریانی که در قرن پنجم بر جای بنایی کهن‌تر بنیاد شد…

مکان
صومعهٔ مور گابریل

صومعهٔ مور گابریل

مور گابریل، یا دیرالعمر، — کهن‌ترین صومعهٔ فعال ارتدکس سریانی جهان: در 397 بنیاد شد و از آن زمان هرگز…

مکان
ایاصوفیه

ایاصوفیه

ایاصوفیه را در 532–537 به فرمان امپراتور یوستینیانوس ساختند: آنتمیوس اهل ترالس و ایسیدور اهل میلتوس در پنج سال گنبد را بالا بردند…

مکان
آب‌انبار باسیلیکا

آب‌انبار باسیلیکا

آب‌انبار باسیلیکا — بزرگ‌ترین آب‌انبار زیرزمینی قسطنطنیهٔ بیزانسی.

زیر این لایه روم، بی‌درز. بیزانس همان روم است که جابه‌جا شد و به یونانی سخن گفت. پایین می‌رویم، بی‌آنکه از ساختمان بیرون برویم.
5

روم

330 → 133 پ.م

آناتولیِ رومی به پایان نرسید، بلکه همراه پایتخت جابه‌جا شد، و سه قرن پیش از آن ثروتمندترین بخش امپراتوری بود. بیشترِ آنچه «ترکیهٔ باستان» می‌نامند در دورهٔ رومیان ساخته شده است، نه در دورهٔ یونانیان.

در ساحل، از پرگه تا اولیمپوس، بیش از ده شهر باستانی هست، و تابلوهای قهوه‌ای با نام آن‌ها در جاده بیشتر از تابلوهای آبادی‌های زنده به چشم می‌آیند. سالم‌ترین تئاتر در آسپندوس است: قرن دوم، همراه با دیوار صحنه مانده، که برای تئاتری باستانی کم‌یاب است، و در آن کنسرت برگزار می‌کنند. مرمت در آنجا زیاد است و این عیب نیست: آسپندوس از معدود تئاترهای ساحل است که همچون ساختمان خوانده می‌شود، نه همچون ویرانه. در میرا هم زیر گورهای لیکیایی تئاتری رومی هست، با نقاب‌های سنگی تراژدی و کمدی کنار ورودی، و در اسمیرنا، زیر ازمیر امروز، آگورای رومی کاوش شده است. کتابخانهٔ سلسوس در افسوس را حدود سال 117 پسری به یاد پدرش ساخت؛ تئاتر 25 هزار نفره هم همان‌جاست. هیراپولیس بر تراورتن‌های پاموک‌قلعه ایستاده، و همان چشمهٔ گرم هنوز حوض باستانی را با ستون‌های افتاده‌اش پر می‌کند. لائودیکیا در ده کیلومتری آن، شهر مکاشفه، «نه سرد و نه گرم»، تنها در بیست سال گذشته کاوش شده و تقریباً خالی است.

روم شبه‌جزیره را تکه‌تکه گرد آورد: کوماگنه را وسپاسیانوس در 72 ضمیمه کرد، لیکیه را کلاودیوس در 43، گالاتیا را آگوستوس در 25 پ.م، و پونتوس را پومپیوس پس از سه جنگ با میتریداتس. ایالت آسیا در 129 پ.م با مرکزیت پرگامون پدید آمد و افسوس در دورهٔ آگوستوس پایتخت آن شد. اما همه‌چیز در 133 آغاز شد، وقتی آتالوس سوم، آخرین شاه پرگامون، پادشاهی‌اش را به روم وصیت کرد: روم آناتولی را نه چندان با جنگ، که با ارث و پیمان گرفت.

مکان
شهر بالای آسپندوس

شهر بالای آسپندوس

تا اتوبوس‌های توریستی کنار تئاتر مشهور می‌ایستند، تپهٔ بالای آن معمولاً خالی است، هرچند خودِ شهر درست همان‌جا بوده است.

مکان
کتابخانهٔ سلسوس

کتابخانهٔ سلسوس

کتابخانهٔ سلسوس در افسوس را حدود سال صد و هفده کنسول گایوس یولیوس آکویلا به یاد پدرش، تیبریوس یولیوس سلسوس پولمایانوس، ساخت…

مکان
تئاتر بزرگ افسوس

تئاتر بزرگ افسوس

تئاتر بزرگ افسوس در دامنهٔ غربی کوه پانایر تراشیده شده و بزرگ‌ترین تئاتر باستانی آسیای صغیر است.

مکان
هیراپولیس

هیراپولیس

هیراپولیس را در آغاز قرن دوم پیش از میلاد شاهان پرگامون کنار چشمه‌های گرمی بنیاد کردند که در لبهٔ فلات بالای درهٔ لیکوس بیرون می‌زنند.

مکان
شهر باستانی لائودیکیا

شهر باستانی لائودیکیا

لائودیکیا بر لیکوس را در میانهٔ قرن سوم پیش از میلاد آنتیوخوس دوم بنیاد کرد و به نام همسرش لائودیکه نامید.

مکان
شهر باستانی پرگه

شهر باستانی پرگه

یکی از بزرگ‌ترین و خواناترین شهرهای باستانی پامفیلیه، در هجده کیلومتری شرق آنتالیا.

مکان
شهر باستانی میرا

شهر باستانی میرا

میرا یکی از شهرهای اصلی لیکیه بود و کنار دمرهٔ امروزی، در دو کیلومتری دریا، قرار دارد.

مکان
آگورای اسمیرنا

آگورای اسمیرنا

آگورای اسمیرنا در مرکز ازمیر، در محلهٔ نامازگاه، قرار دارد و یکی از معدود میدان‌های عمومی بازماندهٔ شهر باستانی است…

زیر این لایه پادشاهی‌های هلنیستی که نخست متحد بودند و بعد دیگر لازم نبودند.
6

هلنیسم

25 پ.م → 334 پ.م

هلنیسم در آناتولی نه با نبرد، که با یک سند به پایان رسید: در 25 پ.م آگوستوس گالاتیا را ایالت کرد، و پادشاهی‌های دست‌نشانده هر کدام تا جایی دوام آوردند: کاپادوکیه تا سال 17 میلادی، کوماگنه تا 72. عجیب‌ترین یادمان این لایه بر قلهٔ نمرود داغ است. در دههٔ 60–50 پ.م آنتیوخوس اول، شاه کوماگنه، آنجا تلی از سنگ‌ریزه به بلندی پنجاه متر ریخت و پیرامونش پیکره‌های خدایان هشت تا نه متری چید و خود را در یک ردیف با زئوس و هراکلس نشاند. سرها دیرزمانی است افتاده‌اند و جدا بر زمین ایستاده‌اند. درون تل چیست، کسی نمی‌داند: سنگ‌ریزه را نمی‌توان کنار زد، چون فرو می‌ریزد. برای من مهم است که نمرود را در قفسهٔ واقعی‌اش بگذارم. راهنماها آن را «نیایشگاهی باستانی» معرفی می‌کنند، و از نظر حال و هوا درست است: 2134 متر، باد، و سرهایی که به طلوع خیره‌اند. اما از نظر سن هم‌روزگار سزار است، و از اینجا تا سنگ بستر هنوز هفت لایه مانده.

در همان سال‌ها، در 63 پ.م، میتریداتس ششمِ پونتوس مرد، ایرانی‌تبار و یونانی‌فرهنگ، که سه بار با روم جنگید و جنگ آخر را باخت؛ نیاکانش گورهایشان را در صخرهٔ بالای آماسیا تراشیده بودند. لیکیه جور دیگری زندگی می‌کرد: از 168 پ.م بیست و سه شهر اتحادیه‌ای با نمایندگی نسبی داشتند که مونتسکیو آن را نمونهٔ فدراسیون می‌خواند. مقیاس لیکیه را در آندریاکه، بندر میرا، می‌فهمی: آنجا در انبار غلهٔ رومی موزهٔ تمدن‌های لیکیایی باز است، و از روی نقشه‌اش پیداست که شهرهای باستانی این ساحل ده‌ها تا نیستند، بلکه صدها تا. در کرانهٔ اژه با شکوه می‌ساختند: در پرگامون آتالیدها بر صخره آکروپولیسی با تئاتری بر شیب عمودی و محراب زئوس بالا آوردند، محرابی که در قرن نوزدهم به برلین بردند، و در دیدیما از پایان قرن چهارم پ.م ششصد سال معبد آپولون را می‌ساختند و هرگز به پایان نبردند.

در 278 پ.م کلت‌ها، همان گالات‌ها، به مرکز شبه‌جزیره آمدند و پیرامون آنکیرا ساکن شدند؛ بعدها پولس رسول به آنان نامه نوشت. در 323 اسکندر مرد، سردارانش شاهنشاهی‌اش را تکه‌تکه بردند، و بر ویرانه‌ها در آسیای صغیر در یک قرن و نیم پادشاهی‌های بومی سر برآوردند: پرگامون با کتابخانه‌ای که پس از اسکندریه دومین بود، پونتوس، کاپادوکیه، کوماگنه. و بهار 334 پ.م او تازه از هلسپونت گذشته بود، ایرانیان را در گرانیکوس شکست داد و زمستان در گوردیون گرهی را برید که هیچ‌کس نمی‌توانست بگشاید.

زیر این لایه شاهنشاهی ایران که اسکندر در چهار سال از آن گذشت.
7

ایرانیان

334 پ.م → 546 پ.م

آناتولیِ ایرانی از گرانیکوس رو به پایان رفت و در همان سالی تمام شد که میلتوس و هالیکارناسوس افتادند. دویست سال پیش از آن، ایرانیان شبه‌جزیره را با ساتراپی‌ها و با راه شاهی از سارد تا شوش نگه داشته بودند: 2700 کیلومتر که چاپارها در یک هفته می‌پیمودند. از خودِ ایرانیان نه معماری، که زیرساخت مانده است، در عوض رعایایشان ساختند: گورهای صخره‌ای لیکیایی بالای میرا که خانه‌های چوبی تیرپوش را تکرار می‌کنند، و نماهای معبدمانند گورهای کاونوس در قرن چهارم پ.م تراشیده شده‌اند، زیر فرمان ایران، و در همان زمان، حدود سال 350، پرینه را از نو بر شبکه‌ای مستطیل پی‌ریزی کردند، شبکه‌ای که یک قرن پیش‌تر هیپوداموسِ میلتوسی آن را اندیشیده بود.

شورش ایونیه در 499–493 پ.م که با ویرانی میلتوس پایان یافت، آغاز جنگ‌های یونان و ایران شد. و در نخستین سال‌های این لایه، حدود 540، در لیکیه این اتفاق افتاد. هارپاگ، سردار کوروش، کسانتوس را محاصره کرد. هرودوت می‌نویسد لیکیایی‌ها وقتی دیدند شهر را نمی‌توان نگه داشت، زنان، کودکان، بردگان و دارایی را در آکروپولیس جمع کردند، آن را آتش زدند و خود به نبرد رفتند و همه کشته شدند. شهر را از نو آباد کردند، و پانصد سال بعد همان کار را تکرار کرد، وقتی بروتوس آمد. امروز کسانتوس تپه‌ای است با تئاتری بالای دره، و در کنارش لتوون، نیایشگاه لتو، زیارتگاه مشترک اتحادیهٔ لیکیه؛ هر دو در یک فهرست یونسکو هستند.

زیر این لایه لیدیه. در 547 یا 546 پ.م کوروش سارد، پایتخت کرزوس، را گرفت و هارپاگ در چند سال ساحل را هم برداشت: همهٔ آسیای صغیر ایرانی شد.
8

عصر آهن

546 پ.م → 1200 پ.م

میان ایرانیان و فروپاشی عصر مفرغ، در شبه‌جزیره هم‌زمان چهار جهان می‌زیستند، بی‌آنکه پاره‌های هیتی جنوب شرق را بشماریم که فصل بعد دربارهٔ آن‌هاست. آن‌ها را در یک فصل گرد آوردم، چون هم‌روزگارند، و از آن که آخر از همه به پایان رسید شروع می‌کنم.

لیدیه آخر از همه از پا درآمد و ماندگارترین میراث را گذاشت. کرزوس که تا 546 فرمان راند، سکه را به طلا و نقرهٔ خالص برگرداند، و «ثروتمند چون کرزوس» از همین‌جا آمده است؛ او هزینهٔ ستون‌های معبد آرتمیس در افسوس را هم داد و نامش بر پایهٔ یکی از آن‌ها کنده شده است، تکه‌اش اکنون در موزهٔ بریتانیا است. نخستین سکه‌ها به طور کلی، از الکتروم، آلیاژ طبیعی طلا و نقره، در قرن هفتم پ.م در سارد ضرب شدند. شهرهای ایونی به لیدیه باج می‌دادند و فریگیه را لیدیه بلعید.

اورارتو حدود 590 پ.م سقوط کرد. پایتختش بر صخره‌ای بالای دریاچهٔ وان بود: صخره‌ای به درازای بیش از یک کیلومتر، دژ، خط میخی. اینکه دقیقاً چه کسی کار اورارتو را تمام کرد، مادها یا سکاها، منابع نمی‌گویند.

فریگیه حدود 700 پ.م به پایان رسید، تاریخ را وقایع‌نامهٔ اوسبیوس می‌دهد: کیمری‌ها بر آن تاختند و میداس، به گفتهٔ استرابون، با نوشیدن خون گاو خود را کشت. میداس شاهی واقعی بود، آشوریان او را میتای موشکی می‌شناختند، و گورتپه‌ای در گوردیون که آن را تپهٔ میداس می‌نامند سالم است: 53 متر ارتفاع، درونش اتاق تدفین چوبی، کهن‌ترین بنای چوبی برجای‌مانده در جهان. این اتاق حدود 740 پ.م ساخته شده، پیش از آنکه میداس بر تخت بنشیند، پس کسی که آنجا خفته به احتمال زیاد پدر اوست. باستان‌شناسان اما آتش‌سوزی بزرگ گوردیون را به 800، حتی پیش از میداس، نسبت می‌دهند، پس اینکه چه کسی پایتخت را سوزاند محل بحث است. نخستین طبقه‌های شهرهای زیرزمینی کاپادوکیه را هم معمولاً به فریگی‌ها نسبت می‌دهند، هرچند این یک سنت است نه یک یافته؛ روایت هیتی را باستان‌شناسی اصلاً تأیید نمی‌کند.

ایونیه از میان نرفت، چون اصلاً پادشاهی نبود. یونانیان حدود 1000 پ.م به ساحل آمدند، و این همان یونانی است که معمولاً در آتن می‌جویند: در میلتوس در قرن ششم فلسفه زاده شد، هرودوت در هالیکارناسوس به دنیا آمد، هومر، بنا بر رایج‌ترین روایت، در اسمیرنا. یونانیان به درون شبه‌جزیره نرفتند: آنجا فریگیه و لیدیه نشسته بودند.

زیر این لایه زمین سوخته. شاهنشاهی هیتی چهارصد سال پیش از میداس از میان رفته بود، فریگی‌ها بر ویرانه‌هایش آمدند و بعد با پاره‌های هیتی در جنوب شرق همسایه شدند و جنگیدند.
9

هیتی‌ها

708 پ.م → 1650 پ.م

آخرین پادشاهی‌های هیتی را آشور یکی پس از دیگری بلعید: کوموه در 708 پ.م، ملید در آرسلان‌تپه در 712، کرکمیش در 717. این‌ها پاره‌هایی در جنوب شرق بودند، با خط لووی و شیرهایی بر دروازه‌ها، و نزدیک پنج قرن بیشتر از سرزمین مادر زنده ماندند.

سرزمین مادر حدود 1200 پ.م به پایان رسید: هاتوشا نخست رها شد، سپس سوخت، شاهنشاهی همراه نیمی از جهان مفرغ فرو ریخت، و مقصر را تا امروز هر کس به سلیقهٔ خود تعیین می‌کند: خشکسالی، «مردمان دریا»، کاسکاها. نیم قرن پیش از فروپاشی، در نیایشگاه یازیلی‌کایا در دو کیلومتری پایتخت، بر دیواره‌های تنگه صفی از بیش از شصت خدا کندند که به سوی یکدیگر پیش می‌روند. پیش‌تر، پس از نبرد قادش در 1274 پ.م، هیتی‌ها و مصر پیمان صلحی امضا کردند، تنها پیمان باستانی که در روایت هر دو طرف به ما رسیده است: لوح در استانبول است و نسخه‌ای از آن در ساختمان سازمان ملل آویخته است. در معبد بزرگ هاتوشا سنگی سبز افتاده، قطعه‌ای صاف از یشم یا سرپانتین؛ آن را هدیهٔ رامسس دوم به افتخار صلح می‌نامند، و این افسانهٔ عامیانه است، اما پیمان واقعی بود.

هاتوشا در استپی نزدیک چوروم است، و این استپ خود یک کاوشگاه است: میان کشتزارها تپه‌های تک با شکلی منظم ایستاده‌اند، همان تل‌ها، و تنها بخش کوچکی از آن‌ها گشوده شده است. هاتوشا 180 هکتار دیوار و پی است، دروازهٔ شیرها، دروازهٔ شاه، خاکریز یرکاپی با تونلی زیر آن، و برآوردهای جمعیت از ده تا پنجاه هزار نفر پراکنده است، و حتی کمترینش برای قرن سیزدهم پ.م شهری عظیم است. هر چیز ارزشمندی که در آن یافتند به موزه‌ها برده شد، پس در محل سنگ‌ها و مقیاس می‌ماند، و برای همین مقیاس است که به اینجا می‌آیند.

هیتی‌ها از قرن بیستم پ.م در آناتولی می‌زیستند، نام‌هایشان در لوح‌های کولتپه آمده است، اما شاهنشاهی حدود 1650 آغاز شد، وقتی هاتوسیلی اول هاتوشا را پایتخت کرد و نامش را از شهر گرفت: «مرد هاتوشا». کشور پیش از او هم هاتی نام داشت.

زیر این لایه هاتی‌ها، مردم بومی آناتولی، که هیتی‌ها نام کشور، خدایان و پایتخت را از آنان گرفتند.
10

مفرغ پیش از هیتی‌ها

1650 پ.م → 3000 پ.م

هاتی‌ها بی‌صدا در هیتی‌ها حل نشدند: حدود 1700 پ.م آنیتا، شاه کوشارا، هاتوشِ هاتی را گرفت، با خاک یکسان کرد و هر کسی را که بر آن تپه ساکن شود نفرین کرد؛ نیم قرن بعد هاتوسیلی اول درست در همان جا نشست. آخرین چیزی که از این دوران بر سطح ماند نامه‌ها است. کوچ‌نشین بازرگانی آشوری در کولتپه نزدیک قیصریه، که حدود 1950 پ.م بنیاد شد، دو بار سوخت، حدود 1720 و پیش‌تر، حدود 1835، و در هر دو آتش‌سوزی لوح‌های گلی جان سالم به در بردند، روی هم 23 هزار: قراردادها و گلایه از شریکان. این‌ها کهن‌ترین متن‌های آناتولی‌اند، خط را به اینجا نه هاتی‌ها و نه هیتی‌ها، بلکه بازرگانان آوردند، و در همین لوح‌ها است که نام‌های هیتی نخستین بار دیده می‌شوند.

در چهل کیلومتری هاتوشا، در آلاجاهویوک، زیر لایه‌های هیتی کنار دروازهٔ ابوالهول، باستان‌شناسان در دههٔ 1930 سیزده گور شاهی یافتند، به شمارشی دیگر چهارده، هزار سال کهن‌تر از دروازه، از قرن‌های بیست و پنجم تا بیست و سوم پ.م. این‌ها هاتی‌ها هستند، مردمی با زبانی که به هیچ زبان شناخته‌شده‌ای نمی‌ماند. در گورها قرص‌های خورشیدی مفرغی و علم‌هایی با گوزن بود که اکنون در آنکارا هستند؛ قرص خورشیدی آنجا در 1973 تا 1995 نشان آنکارا بود و نماد غیررسمی آن ماند. کاوش به فرمان شخص آتاتورک آغاز شد: جمهوری جوان به تاریخی کهن‌تر از یونانیان نیاز داشت.

تروا در آن سوی شبه‌جزیره از همهٔ لایه‌های مفرغ می‌گذرد. تپهٔ حصارلیک کنار داردانل نُه شهر روی هم است: تروای هومر، لایه‌های ششم و هفتم، هم‌روزگار شاهنشاهی هیتی که آن را ویلوسا می‌شناخت؛ لایهٔ دوم، که شلیمان «گنج پریام» را در آن یافت، هزار سال کهن‌تر از هر جنگ تروا؛ و نخستین تروا که حدود 3000 پ.م بنیاد شد. دیدن تپه دشوار است، شلیمان لایه‌ها را با یک خندق درهم کرد، اما موزهٔ ترواِ 2018 بهترین موزهٔ ساحل اژه است.

زیر این لایه آبادی‌هایی بی‌شاه. پایین‌تر شاهان کمتر و کمتر پیدا می‌شوند، و آخرینشان در لایهٔ بعدی نشسته است.
11

عصر مس

3000 پ.م → 5600 پ.م

حدود 3000 پ.م کاخ بر تپهٔ آرسلان‌تپه نزدیک ملاطیه سوخت، و به جای آن جامعه‌ای دیگر پدید آمد، با گور شاهی و سلاح در آن. کاخ از 3300 برپا بود: راهروها، نقاشی‌های دیواری، مهرها، ساختمانی اداری که در آن زمان هنوز در جهان مانندی نداشت، و در آن نخستین شمشیرهای شناخته‌شده، از مس آرسنیک‌دار. نابرابری نخستین بار اینجا چنین آشکار در خاک دیده می‌شود: کسی شمشیر دارد، دیگران ندارند. تپه را به خاطر شیرهای هیتی متأخر بر دروازه «شیری» نامیده‌اند: لایهٔ بالایی نام همهٔ آنچه زیرش است را داد. آرسلان‌تپه از 2021 در فهرست یونسکو است.

زیر کاخ، در تپه، دو هزار سال روستاهایی خفته‌اند که ذوب مس را می‌آموختند. این همان مس‌سنگی است، عصر مس و سنگ، میان کلنگ و دولت.

زیر این لایه روستاهای نوسنگی.
12

نوسنگی

5600 پ.م → 7100 پ.م

چاتال‌هویوک نزدیک قونیه حدود 5600 پ.م، پس از هزار و پانصد سال زندگی، خالی شد. به برآوردهای قدیمی در آن پنج تا ده هزار نفر می‌زیستند، به محاسبهٔ دوبارهٔ 2024 کمتر از هزار نفر در یک زمان؛ خیابان نبود: خانه‌ها دیوار به دیوار ایستاده بودند، روی بام‌ها راه می‌رفتند و از روزنهٔ دود به درون فرود می‌آمدند. مردگان را زیر کف خاک می‌کردند و بر دیوارها گاو می‌کشیدند. جیمز ملارت آن را در 1961 تا 1965 کاوید، ایان هادر بیست و پنج سال دیگر کاوید.

یافتهٔ اصلی در آنکارا نشسته است: زنی گلی بر تخت با دو پلنگ در دو سو، حدود 6000 پ.م. ارزش سفری جداگانه به موزه را دارد. در این نقش، زنی میان دو جانور، رسم است که نیای الهه‌های هیتی، یونانی و رومی را ببینند؛ اثبات پیوستگی ممکن نیست، اما این نقش هشت هزار سال دارد و در نگاه نخست شناخته می‌شود.

پیش‌تر اروپا از آناتولی رفته بود: تحلیل دی‌ان‌ای باستانی نشان داد که نخستین کشاورزان اروپا نوادگان کشاورزان آناتولیِ همان افق‌اند، تنها از شمال غربی شبه‌جزیره، و حدود 6500 پ.م از دریای اژه گذشتند.

چاتال‌هویوک حدود 7100 پ.م بنیاد شد، و نه از صفر: نیاکانی داشت، و آنان در لایهٔ بعدی‌اند.

زیر این لایه روستاهای شکارچیانی که کاشتن را می‌آزمودند. و آنان از شکارچیانی برآمده بودند که پیش از دست گرفتن کلنگ، معبدی ساختند.
13

عصر سنگ

7400 پ.م → 9500 پ.م

بالای این لایه نخستین روستاها است، هنوز بی‌سفال. آشیقلی‌هویوک در کاپادوکیه از 8200 تا 7400 پ.م زندگی کرد؛ بونجوقلو‌هویوک در ده کیلومتری چاتال‌هویوکِ آینده، حدود 8300، جایی که خانه‌ها هنوز بیضی‌اند و مردم بی‌آنکه شکار را رها کنند کاشتن را می‌آزمایند؛ چایونو نزدیک دیاربکر از 8600، جایی که تا هزارهٔ هشتم خوک نگه می‌داشتند و مهره‌های مسی می‌کوبیدند، یافته‌هایش در موزهٔ دیاربکر است؛ نوالی‌چوری نزدیک شانلی‌اورفا، جایی که همان ستون‌های T‌شکل گوبکلی درون روستا ایستاده بودند، تا آنکه در 1992 زیر آب سد رفت، و بنای آیینی را در موزهٔ شانلی‌اورفا دوباره برپا کردند.

تا 8000 پ.م تپهٔ گوبکلی‌تپه رها شد، و در ده هزار سال، به عمد یا با رانش زمین، زیر خاک رفت، تا آنکه در 1995 کلاوس اشمیت کاوش آن را آغاز کرد. اشمیت در 2014 درگذشت، بخش کوچکی از تپه کاوش شده است، و نتیجه‌گیری او کتاب‌های درسی را دگرگون کرد: نخست معبد بود، سپس شهر. گوبکلی‌تپه را مدت‌ها نیایشگاهی محض می‌دانستند که از روستاهای پیرامون برای نیایش به آن می‌آمدند، اما از دههٔ 2020 آنجا خانه و آب‌انبار هم می‌یابند؛ نیایشگاه و روستا، به نظر می‌رسد، از هم جدا نبودند.

بی‌زمینه گوبکلی‌تپه تلی از سنگ است. با زمینه هر تخته‌سنگ خوانده می‌شود: روباهی بر ستون، مارهایی که از لبه‌ها فرو می‌لغزند، دست‌هایی که بر شکم به هم رسیده‌اند، بر جفت مرکزی تالار D. کتاب اشمیت به انگلیسی منتشر شده است، بهتر است پیش از سفر خوانده شود. از موزهٔ شانلی‌اورفا شروع کنید: آنجا نسخهٔ بدل تالار به اندازهٔ واقعی است و «مرد اورفا»، کهن‌ترین تندیس شناخته‌شدهٔ انسان به قد کامل.

قره‌خان‌تپه را در 46 کیلومتری جنوب شرق تنها از 2019 کاوش می‌کنند: بیش از 260 ستون، اتاقی کنده‌شده در صخره با یازده ستون فالوسی و سری که از دیوار می‌نگرد. آنجا نرده‌ای نیست، ستون‌ها به فاصلهٔ یک دست ایستاده‌اند، و سنگ‌هایی که در سراسر تپه از خاک بیرون زده‌اند ستون‌های کاوش‌نشده‌اند، و هنوز کسی نشمرده چند تا هستند. قره‌خان از گوبکلی مهم‌تر است: اینجا خانه‌ها را در محله‌های کامل کاویده‌اند، و درست از همین‌جا بود که روایت زیبای ساختن معبدها به دست کوچ‌نشینانی که برای نیایش می‌آمدند و می‌رفتند فرو ریخت. اینکه آنان چه چیزی را معبد و چه چیزی را خانه می‌دانستند، هنوز کسی نمی‌داند.

بنیاد همهٔ این‌ها حدود 9500 پ.م گذاشته شد. مردمانی که نه کشاورزی، نه سفال و نه چرخ را می‌شناختند، ستون‌های آهکی T‌شکل به بلندی تا پنج و نیم متر و وزن تا ده تن را، با نقش برجستهٔ روباه، مار، گراز و عقرب، به شکل دایره برپا کردند. استون‌هنج شش هزار سال جوان‌تر است.

زیر این لایه صخره. این سنگ بستر است، کف تپه. پایین‌تر در آناتولی غارها و اردوگاه‌ها هست، اما آن‌ها همه جای زمین هستند، و ستون‌هایی که شکارچیان هزاران سال پیش از نخستین شهر برپا کردند، تنها اینجا. تپه از همین‌جا شروع به بالا آمدن کرد، لایه به لایه، تا میدان تکسیم.

سخن پایانی

سیزده لایه، و هیچ‌کدام بر جای خالی آغاز نشده است. مسجد علاءالدین در قونیه بر ستون‌هایی ایستاده که از بناهای رومی و بیزانسی برداشته شده‌اند؛ ایاصوفیه در هزار و پانصد سال کلیسای جامع، مسجد، موزه و دوباره مسجد بود، بی‌آنکه دیوارهایش را عوض کند؛ هیتی‌ها نام کشور و خدایان را از هاتی‌ها گرفتند؛ و نیایشگاه‌های گوبکلی‌تپه تنها به این دلیل به ما رسیدند که زیر خاک رفتند. در آناتولی یک لایه لایهٔ پیشین را پاک نمی‌کند، بلکه بر آن می‌ایستد و از آن سنگ برمی‌دارد، برای همین اینجا نمی‌توان یک دوران را خالص دید: در هر نقطه زیر پایتان ده لایهٔ دیگر هست.

از همین‌جا اصلاحی می‌آید در شیوه‌ای که معمولاً به ترکیه نگاه می‌کنند. استانبول، کاپادوکیه و ساحل مانند کشورهای گوناگون به نظر می‌رسند، نه از آن رو که ترکیه‌های گوناگون‌اند، بلکه چون در هر جا لایه‌ای دیگر به سطح می‌آید: در استانبول لایه‌های بالایی، در قونیه میانی، در چوروم و شانلی‌اورفا پایینی. تپه یکی است، و جالب‌ترین چیز در آن نه سرها و دیوارهای جداگانه، بلکه چگونگی قرار گرفتنشان روی یکدیگر است.

در همین حال بالای تپه لایهٔ بعدی را می‌گذارند: محله‌های تازهٔ استانبول، فرودگاه، پل سوم بر بسفر. چند قرن بعد این لایه همان‌گونه بر جمهوری خواهد نشست که جمهوری بر عثمانی‌ها نشست، و کسی که از همان تپه پایین می‌رود نه از تکسیم، بلکه از آن آغاز خواهد کرد. آنجا چه خواهد یافت و لایهٔ ما را چه خواهد نامید؟